
وقتی هزینه زندگی لحظهبهلحظه افزایش پیدا میکند، چگونه میتوان از کارگر خواست با دستمزدی که قدرت خریدش هر روز کمتر میشود، زندگی را بچرخاند؟
نیمه دوم سال آغاز شده و بار دیگر موضوع بازنگری و ترمیم حقوق کارگران به یکی از جدیترین مطالبات جامعه کارگری تبدیل شده است؛ مطالبهای که پیش از این نیز درباره آن وعدههایی داده شده، اما اکنون کارگران منتظرند ببینند این وعدهها چه زمانی قرار است رنگ عمل به خود بگیرد.
واقعیت این است که فاصله میان دستمزد و هزینههای واقعی زندگی، دیگر قابل چشمپوشی نیست. قیمت کالاهای اساسی، مسکن، اجارهبها، درمان، آموزش و سایر هزینههای ضروری آنقدر افزایش یافته که بسیاری از خانوادههای کارگری برای تأمین نیازهای اولیه خود نیز با مشکل مواجهاند.
امروز کارگر دیگر از دولت انتظار زندگی لوکس ندارد؛ انتظار دارد با حاصل دسترنج خود بتواند حداقلهای یک زندگی آبرومندانه را تأمین کند.
ترمیم مزد در شرایط کنونی، افزایش رفاه یا امتیاز ویژه برای کارگران نیست؛ اقدامی برای جبران بخشی از قدرت خریدی است که زیر فشار تورم از بین رفته است.
نمیشود از کارگر خواست بیشتر تولید کند، بهرهوری را افزایش دهد و چرخ کارخانهها و اقتصاد کشور را بچرخاند، اما در مقابل، معیشت او را به وعدههای آینده گره زد.
سؤال روشن است: اگر هزینههای زندگی تغییر کرده، چرا دستمزد کارگر نباید متناسب با این تغییرات مورد بازنگری قرار گیرد؟
دولت و مسئولان اقتصادی کشور باید صدای جامعه کارگری را جدیتر از گذشته بشنوند. تصمیم درباره معیشت میلیونها کارگر و خانوادههای آنان، موضوعی نیست که بتوان آن را پشت درهای جلسات و وعدههای تکراری نگه داشت.
کارگران امروز بیش از هر چیز به اقدام فوری، تصمیم شفاف و ترمیم واقعی مزد نیاز دارند.
امیدواریم دولت در نیمه دوم سال، به جای آنکه کارگران را به صبر بیشتر دعوت کند، برای بهبود قدرت خرید آنان تصمیمی جدی بگیرد.
کارگر نباید برای تأمین نان، درمان و نیازهای اولیه خانوادهاش شرمنده باشد.
اگر قرار است چرخ تولید کشور بچرخد، باید چرخ زندگی کارگر نیز بچرخد.
معیشت کارگران را به فردا موکول نکنید؛
کارگران دیگر توان «صبر کردن» ندارند.





